P . 6

(ویو تهیونگ)
وقتی رفتم پیش جونگ کوک گفت که خانم
لی سرطان داره و نمی تونه بیاد شرکت وقتی
این خبر رو شنیدم واقعا شوک بدی بهم وارد
شد اما بعد از کمی فکر کردن جی وو به فکرم
رسید چون اون تو باندمونه و اینکه از فردا هم
می تونم پیش خواهرم باشم آخجونننننننننن
بعد از اینکه جونگ کوک رفت منم رفتم سوار
ماشینم شدم و بعد از اون به سمت خونم
حرکت کردم باید تو این دو روز حسابی
استراحت کنم چون یه هفته دیگه باید برم
آمریکا تا کارای قرارداد با آقای کیم رو انجام
بدم چون دوماه بعدش قراره جونگ کوک بیاد
سر قرار و کارای اصلی و امضا رو انجام بده
(ویو جی وو)
واییییییی خداااااااااا دارممممممممم دیونه
میشم جونگ کوک گفته بود که تا یک ساعت
دیگه بر می گرده اما الان ساعت یازده شبه
وای نکنه اتفاقی براش پیش اومده باشه وای
خدااااا تو همین فکرا بودم که یکدفعه صدای
ماشین اومد که فهمیدم جونگ کوک اومده
بعد از اینکه فهمیدم جونگ کوک اومده خیالم
راحت شد اما خیلی از دستش عصبانی بودم
بخاطره همین تصمیم گرفتم که باهاش قهر باشم که یکدفعه صدای باز شدن در اومد و
هیکل شوهر جذاب و خوشتیپم نمایان شد
واییی خداااا من فداش بشم قدر این شوهر
جذابه می خواستم برم سمتش بغلش کنم
که یکدفعه یادم اومد باهاش قهرم پس
می خواست بهم سلام کنه رومو برگردوندم
و رفتم تو اتاقم وقتی می خواستم برگردم یکدفعه ای دیدم دست جونگ کوک دور کمرم
حلقه شده و منو چسبوند به خودش که فهمیدم
فاتحم خوندش چون بدجوری سایزش بزرگ
شده بود که یکدفعه ای در گوشم گفت

-بیبی ددی بدجور بهت نیاز داره(خمار و بم)

+ولی جونگ کوک ما همین دیشب انجامش دادیم(با حالت ترس)

-میدونم که توهم دلت می خواد تو بزرگ شده
خودمی بچه جون

جونگ کوک راست می‌گفت من هم دلم
می خواست پس بخاطره همین گفتم

+منم دلم برای ددی تنگ شده
(ویو جونگ کوک)
وقتی جی گفت که دلش برام تنگ شده بدجوری
ت.ح.ر.ی.ک شدم بخاطره همین از کمرش گرفتم و…
اگه می خواید اسمات بنویسم تو کامنتا بگید که پارت بعدی رو اسمات بنویسم
دیدگاه ها (۱۳۳)

P. 7توی کامنت

از همه چیز و همه کس خسته شدم همه قلبم رو شکستن حتی بهترین فر...

P. 8

P. 16

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط